
سلام،همچنان در قرنطینه ....فکر میکنم شاید برای من لازم بوده این قرنطینه ،خیلی لازم ...شاید باید یه کارایی میکردم،یه تصمیمایی میگرفتم ... هیچ ایده خاصی ندارم خلاصهامروز "ف" پیام داد ،ایده درست کردن یه...
ادامه مطلب
من غریبانه به این خوشبختی مینگرم ....+شهریور داره تموم میشه،باید بریم دانشگاه،منم این لحظه ها رو گرفتم که نرن ......
ادامه مطلب
وصل شود به بهانه گیری های این روزهای دلم... شاید کمی آرام شود... ...
ادامه مطلب
همیشه میگن بالاتر از سیاهی رنگی نیست،یعنی هر نامحدودی بالاخره با یه چیز محدود میشه،دنیای وسیع طیفا بالاخره با مشکی محدود میشه،اما دنیای تنهایی ما آدما چرا هیچ حصاری نداره؟کجا محدود میشه؟کجا میفهمیم دیگه از اینی که هستیم تنهاتر نمیشیم؟؟؟اصلا باید چیکار کنیم که تنها نباشیم؟ ...
ادامه مطلب
نمیدونم آشفتگی ذهنیم تو عکس معلومه؟؟؟عکس خیلی شلوغه!!!...
ادامه مطلب
همین امروز برید یک کتاب فروشی دوست داشتنی مثل شهرکتاب وبرای خودتون یه دفتر ویه خودکار دوست داشتنی بخرید،توی راه هم قدم بزنید موزیک گوش کنید فکر کنید لذت ببرید... شبا هم بنویسید ،موزیک مورد علاقتون گوش کنید،از حس اون روزتون بنویسید،از اتفاقای مهم و ثبتشون کنید. بعد از مدتی هم یک قهوه برای خودتون درست کنید و با یک موزیک بی کلایم بخونیدشون و از روزهای زندگیتون لذت ببرید وحال اون روزهاتون رو تجزیه تحلیل کنید و آینده بهتری بسازید.......
ادامه مطلب